X
تبلیغات
خانواده برتر

LOGO

آموزش های صحیح در مورد مسائل جنسی و رفتاری قبل و بعد از ازدواج
 
  • جمعه بیست و سوم اسفند 1392 - 0:46
  • دسته بندی :
  • نویسنده: محسن نجفی

سلام

اگه شما جزء کسانی هستید که حس می کنید مشکلی از لحاظ جنسی ندارید و می خواید با روش درست تربیت بچه ها در سنین مختلف آشنا بشید از وبلاگ خانواده برتر 2 دیدن کنید .

سعی بفرمائید مسائل مربوط به مشکلات جنسی رو همین جا مطرح کنید . می خواییم به والدین فعلی و والدین آینده ، بگیم که با چه چیزهایی در تربیت بچه ها مواجه میشن .

به نظر شما تربیت جنسی بچه از چه زمانی باید آغاز بشه ؟ اگه میگید از بدو تولد یا از دوران بلوغ سخت در اشتباهید !

البته اگه کسی سوال جنسی پرسید سعی می کنیم جوابش رو بدیم . همین طور سعی می کنم گلچینی از مطالب خانواده برتر 1 رو هم در وبلاگ جدید بذارم .

مطالب جدید :

چهارمین معیار برای ازدواج ← اصالت خانوادگی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

ازدواج فامیلی ممنوع ممنوع ممنوع ... به هیچ وجه ! ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع بلوغ در ازدواج ← بلوغ فرهنگی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع بلوغ در ازدواج ← بلوغ اجتماعی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع بلوغ در ازدواج ← بلوغ عاطفی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع بلوغ در ازدواج ← بلوع ذهنی یا فکری یا عقلی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع بلوغ در ازدواج ← بلوغ جنسی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

بصری ها ، سمعی ها ، لمسی ها و جنبشی ها ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت شخصیتی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت سیاسی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت ظاهری ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت فرهنگی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت اقتصادی  ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت ادراکی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت اعتقادی ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

هم کُفو بودن دومین معیار ازدواج ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

اولین معیار برای ازدواج ، ایمان و اخلاق ( سخنرانی تایپ شده دکتر فرهنگ )

آشنایی با اخلاق جنسی آقایان ( مخصوص خانم های متاهل ) ( جدید )

علائم و اثرات روانی پریود در خانم ها و آقایان

چرا در اسلام خانم ها در دوران قاعدگی از عبادت معاف هستند؟

اثرات و علائم جسمی پریود در خانم ها و آقایان

شناخت دوره های جنسی

شناخت دوره های کاهش و افزایش سطح تمایلات جنسی





 
  • دوشنبه هفتم بهمن 1392 - 18:53
  • دسته بندی :
  • نویسنده: محسن نجفی

سلام

خوندن مطالب وبلاگ خانواده برتر به افراد زیر توصیه نمیشه :

* اگه از روابط جنسی که دارید راضی هستید به هیچ وجه مطالب این وبلاگ رو نخونید . مگه این که شما و همسرتون به طور مشترک تصمیم گرفتید که سطح روابط جنسی تون رو بالاتر ببرید .

* اگه همسرتون وقت و توانایی نداره که از لحاظ جنسی بیشتر به شما رسیدگی کنه و به روال فعلی که دارید عادت کردید خوندن مطالب این وبلاگ توقع شما رو بالاتر می بره ، بنابراین ممکنه در زندگی زناشویی به مشکل بر بخورید .

* اگه مجرد هستید و نمی دونید چه زمانی ازدواج می کنید ، دونستن برخی از اطلاعات ارائه شده در این وبلاگ نه تنها کمی به شما نمی کنه ، بلکه ممکنه شما رو به گناه بکشونه .

در مورد پاسخگویی به سوالات :

بنده علامه ی دهر نیستم که همه چیز رو بدونم و بتونم به همه ی سوالات جواب بدم . لطفا این توقع رو نداشته باشید که نظرم رو در مورد همه ی سوالات مطرح شده بیان کنم .

هر عزیزی که سوالی پرسید ، سوالش رو در یه پست جداگانه درج می کنم . اگه چیزی به ذهنم رسید در خدمتم وگرنه لطفا منتظر باشید تا فرد خیری که در اون زمینه اطلاعاتی داره شما رو راهنمایی کنه .

مدیریت تالار گفتگوی خانواده برتر واگذار شده . الان اون جا یه کاربر عادی هستم .

هشدار به سوال کنندگان :

لطفا موقع پرسیدن سوال هیچ ردی از خودتون باقی نذارید . آدرس ایمیل یا وبلاگتون رو موقع ثبت نظر وارد نکنید . چون وقتی شما مشکلی دارید و اون در بخش نظرات مطرح می کنید ممکنه کسی با به دست آوردن ایمیل شما ، براتون ایجاد مزاحمت کنه .

موفق باشید





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 16:12
  • دسته بندی : مسائل رفتاری زناشویی
  • نویسنده: محسن نجفی
پاداش زنی که برای رفاه شوهرش همه کار میکنه طوری که مرد به هوای خونه مشتاقه وخوش ،نزد خدا وروز حساب دقیقا چیه ؟





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 16:9
  • دسته بندی : مسائل جنسی دوران عقد
  • نویسنده: محسن نجفی
من الان یه هفته نیست که نامزد کردم (عقد دائم محضری) در واقع خوب شوهرمه ولی خیلی عجوله و به جاهایی وارد میشه که بهم اضطراب میده به زحمت کنترلش میکنم، احساس می کنم خیلی پرروئه از طرفی نمیخوام بخوره تو ذوقش!! چی کار کنم؟





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 16:6
  • دسته بندی :
  • نویسنده: محسن نجفی
من یه سوال داشتم.خواهشا راهنماییم کنید.ممنون.
راسته که مردا میتونن از نعوظ خودشون جلوگیری کنند؟؟؟
چطوری اینکارو میکنند؟؟!!
خواهش میکنم بگید خیلی کنجکاوم بدونم.





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 16:2
  • دسته بندی : مسائل رفتاری زناشویی
  • نویسنده: محسن نجفی

من پسری 27 ساله و همسرم 22 ساله هستن. ما 5 ماهه که ازدواج کردیم.دختر عمومه و از بچگی بهش علاقه داشتم و چشم دنبالش بود البته اونم همینطور اما من بیشترررر. راستش ما یه ماه بعد عروسی سر یه موضوعی که صد در صد تقصیر خانمم بود،دعوامون شد.اما خانم بنده از اونجایی که بسیار مغرور و لجباز هستن،با اینکه میدونست اشتباه از خودشه عذرخواهی نکرد. باور کنید اگه بلافاصله عذرخواهی میکرد من هم کوتاه میومدم. چون خیلی دوسش دارم و برام سخته باهاش قهر باشم. اما اون بعد تقریبا یه ماه و نیم،جنگیدن با خودش و غرورش، اومد عذر خواهی کرد. خیلی از دسش کفری و عصبی بودم. آیا حق نداشتم؟ چرا باید اینقد طولش میداد و بذاره عذاب بکشم؟؟ منم که عصبی بودم بعد گفتن که کلمه خشک و خالی"ببخشید" .شروع کردم سرش داد زدن که میخواستی صد سال دیگه بیایی و... و حرف فاجعه ای که بهش زدم این بود که : من میدونم تو چون جایی نداری بری اومدی عذرخواهی و لابد گفتی حداقل به شوهرم بچسبم که در نره.(یه هفته ای بود که بازن باباش بحثش شده بود واصلا خونه باباش نمیرفت) میدونستم با این حرفم غرورش میشکنه اما من حسابی از دسش عصبی بودم و اصلا اینچیزا برام مهم نبود میخواستم اونم مثل من یکم عذاب بکشه.

چرا باید اینقد طولش میداد؟ آیا حق با من نبود؟
سرش داد میزدم ولی اون ساکت بود منم خستم شد نشستم رو مبل و بش گفتم برو تو اتاقت نمیخوام جلو چشام باشی (با اینکه از ته دلم نگفتم ودلم براش تنگ شده بود اما نمیدونم چرا دوس داشتم اذیتش کنم همونجوری که اذیتم کرد!) با این حرفم اونم بلند شد رفت تو اتاقمون شروع کرد به پرتاب و شکوندن وسایل. میدونستم چون بش گفتم جایی نداری بری بهش برخورده. اول بلند نشدم براش چون فکرشو نمیکردم بخواد به وسایلم دست بزنه اما بله. لبتاب و گوشیم و حتی سیتم که داشتم و مجسمه هایی که خیلی برام عریز و یادگارین و وسایل و عطرای خودش و کتابام...خلاصه هرچی بود پرت کرده بود و همشون هم شکستن همه وسایلم خراب شدن اما ولکن نبود اینقدرر عصبی بودم که نمیفهمیدم دارم چکار میکنم.باید چکار میکردم تا کوتاه بیاد؟ یه سیلی بهش زدم که در جا خشکش زد چون اصلا انتظارشو نداشت من هیچوقت فکرشو نمیکردم به عشقم سیلی بزنم.اما تقصیر خودش بود. بعد از اون سیلی دیگه ساکت شد. اون شب بدترین شب عمرم بود هر دو تامون تا صبح نخوابیدیم ولی دور از هم.من تو هال و اون تو اتاقی که مثل باغ وحش کرده بودش.

راستش از این قضیه تقریبا سه ماه میگذره و ما همچنان قهریم.با اینکه قهره ولی کارای خونه رو میکنه، لباس شستن، آشپزی، تمیزکاری و... اما غمگین وساکت و بیشتر اوقات با چشمای قرمز و پف کرده. تو این مدت تنها میشینیم ،تنها پا میشیم،تنها غذا میخوریم غذا که چی بگم مطمئنم درست حسابی نمیخوره چون نگاش که میکنم خیلی لاغر شده.حرف زدنمون در حد دو کلمه شایدام یه کلمه!اگه خیلی مجبور باشیم.اون تو اتاق میخوابه ومن تو هال.
برای بیرون رفتن باید از من اجازه بگیره،پس فقط واسه اینکه بام حرف نزنه،حاضره تو خونه بشینه.حالا بازم جا شکرش باقیه که خونه باباش نمیره وگرنه شاید کارمونو میرسوند به راهای بدتر.اصلا نمیخوام به طلاق تهدیدش کنم چون مطمئنم اینقد کله شق و لجباز و مغروره که خودش وسایلشو جمع میکنه میره دادگاه.حاضره تو خیابون بمونه ولی منت احدی رو نکشه یا مخصوصا غرورش نشکنه.البته همیشه این طور نیس اون میتونه مثل فرشته مهربون ومثل سنگ بی احساس وسخت باشه.دلم واسه فرشته بودنش یه ذره شده.آیا تقصیر منه؟من باید برم جلو یا خودش بیاد؟ولی خودش خیلی اذیتم کرد.چرا به خاطر من کوتاه نیاد؟خیلی دلم براش تنگ شده ولی ازدستش حسابی کفریم من مثل اون غرور دارم چرا باید من کوتاه بیام.چرا واسه شکوندن وسایلم عذر خواهی نکرد؟فقط یه ماه اول عروسی باهم خوش بودیم والان چها ماهه که نزدیک هم هستیم ولی خیلی دوریم وهمش تقصیر لجبازیاشه.یا تقصیر منه؟من میخوام اون کوتاه بیاد منم باجون ودل قبول میکنم وآشتی میکنم.ولی کی میاد؟داره دیوونم میکنه.من چکار کنم؟تورو خدا راهنماییم کنید.
راستی دور خونواده رو خط بکشید هیچوقت دوس نداشتم وندارم که خونواده ها تو مشاکلمون دخالت کنن چون دردسره.





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 15:54
  • دسته بندی : راهنمای شوهر کردن !
  • نویسنده: محسن نجفی
سلام من یه دختر 23ساله هستم.موقعیت ازدواج خیلی دارم ولی ردشون میکنم.یه مشکلی دارم که فک کنم خانما بتونن بهتر درکم کنن.راستش من آدم گرمی هستم واصلا سرد مزاج نیستم ولی از رابطه جنسی با یه مردی که درست نمیشناسمش،حالم به هم میخوره.همش دوس دارم اول عاشق طرف باشم چون در غیراینصورت نمیتونم خودمو در اختیارش بذارم.از اونجایی که اهل رابطه قبل ازدواج نیستم پس باید سنتی ازدواج کنم.و امیدم به ایامه عقده که شوهرمو خوب بشناسم.اما بابام شدیدا مخالف طولانی بودن دوران عقد هستش.ومیگه مکروه هستش.وفقط در حد دوماه راضی میشه.تازه کلی ارتباطمونو محدود میکنه.مثلا اصلا اجازه نمیده باهم بیرون بریم یا من برم خونشون که اصلا.فقط در حد پیام وزنگ زدن خونوادم راضی میشن.آیا من میتونم تو دو ماه با پیام دادن به طرف علاقمند بشم؟در اینصورت باید با شناخت نه چندانی لباس عدوس بپوشم ودرنتیجه شب زفاف که حالم بهم میخوره اگه بخوام فک کنم با پسری باشم که بش علاقه ندارم.دوس دارم کامل بشناسمش وعاشقش بشم اونوقت میتونم از رابطه باهاش لذت ببرم.من اصولا دختریم که یکم طول میکشه تا با یکی صمیمی بشم وتو دلم بره.برا همین من این مشکلو دارم.تو رو خدا بگین چکار کنم؟
آیا اگه به شوهر آیندم بگم رابطه نداشته باشیم تا بیشتر با روحیات هم آشنا بشیم،وشخصیتای هم دیگه رو کشف کنیم،راضی میشه؟؟؟؟خیلی دوس دارم همچین چیزی به شوهر آیندم بگم.ولی آیا راضی میشه؟چون برام سختترین کاره که بخوام با کسی که بهش علاقه ندارم،رابطه داشته باشم.مطمئنم بیشتر خانما اینجورین.ولی منکه باید بااین روشا وسنتی ازدواج کنم باید چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 15:50
  • دسته بندی : مسائل جنسی دختران
  • نویسنده: محسن نجفی
من یه چند سالی هست که خودارضایی میکنم . چند سال قبل یک بار انگشتم رو داخل خودم کردم راستش یادم نیست چقدر داخل شد ولی بلافاصله بعد اینکه بیرون اوردم خونی ندیدم دیگه بعدش یادم نیست خونی بود یا نبود. راستش اون موقع من خاک بر سر اصلا خبری از این حرفا نداشتم که پرده ای هست دیگه الان ترک کردم. نمیدونم چه خاکی به سرم بریزم از وقتی فهمیدم خواب وخوراک ندارم افسردگی گرفتم میترسم که پاره شده باشه تو رو خدا جواب منو بدین ممکنه پاره شده باشه؟؟؟؟؟؟میترسم برم دکتر.به خداقسم من تا حالا با هیچ پسری حرف نزدم . دارم دیوانه میشم کمکم کنید. تو رو خدا مادرها اینا رو واسه بچه هاشون توضیح بدن فقط گیر ندن کجا بودی کجا رفتی





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 15:47
  • دسته بندی : مسائل رفتاری زناشویی
  • نویسنده: محسن نجفی
سلام میشه درمورد این موضوعی که مطرح می کنم نطرتونا بگید هم روانشناسی هم سلیقه ای خانمه اگر تجربه ای دارند و خوب آقایونم نطراتشون

همیشه و همجا خوندیم و شنیدیم اونقدر که کلمه ی دوست دارم برای یه خانم مهمه که بشنوه برای یه آقا مهم نیست خوب این شامل چیز های دیگه هم میشه ؟
اگر بخوام توضیح بدم من شخصا دوست دارم شوهرم قربون صدقم بره نه خیلی لوس. اگر لباس خاصی پوشیدم نطرشا بگه تعریف کنه یا رد کنه (با خوش رویی )کاری می کنم یه دست درد نکنه بگه و دوست دارم مثلا شوهرم از سر کار که اومد برم جلو خسته نباشید بگم یه بوسش کنم
حالا این ها برای آقایون هم صدق می کنه چقدر دوست دارند از سر کار که میان اینجوری کسی به استقبالشون بره یا همون تعریف کردن و قربون صدقه شدن تو مواقع مختلف زندگی. نکنه این کارها هم برای یه مرد مثل قضیه لباس این چیزا تکراری میشه یا کلا خوششون نمی یاد
میشه نطراتتونا بگید ممنون





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 15:44
  • دسته بندی : راهنمای شوهر کردن !
  • نویسنده: محسن نجفی
سلام
یه سولای داشتم.اگه میشه سوال منو تو صفحه اصلی سایت گذاشته تا نظر دوستان رو بدونم.دختری 28 ساله هستم خواستگاری دارم که خودش از هر لحاظ به من میخوره فقط یه مشکلی هست اونم خانوادشه.ما از دو فرهنگ جداییم اولا وبعدشم پدرایشون معتادن وهمینطور برادرشون.خواهرشم سر اعتیاد و...نامزدش تو دوران نامزدی طلاق گرفته.رابطه پدر ومادر این آقا پسر اصلا خوب نبوده وبینشون بیشتر دعواست چونکه مادر پسره میره سرکار ونان آور خونوادست. اما خونواده ما یه خونواده سالمیه.نظر خونوادم درمورد این آقا منفیه به خاطر خونوادش.اما من دلم نمیاد بهش جواب رد بدم چون ما خیلی شبیه همیم وتمامی معیارای مدنظرمنو اون داره.به نظر شما چه باید کرد؟





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 15:38
  • دسته بندی : مسائل جنسی دوران عقد
  • نویسنده: محسن نجفی
سلام
من عقد کرده هستم ، تقریبا هر دو روز یکبار معاشقه داریم و من کم و بیش لذت میبرم اما چند روز همسرم نیومدن خونمون و من اون روزها خیلی نیاز داشتم ، طوری که در تمام دوران عقد اون سطح از نیاز رو تجربه نکرده بودم ، اما به خاطر اینکه سبک نشم و غرورم حفظ شه به همسرم اطلاع ندادم که به دادم برسه ! بعد از اون روزا دو سه باری معاشقه داشتیم که اصلا لذت جنسی نبردم فقط بعد عاطفیش واسم لذت بخش بود ، البته من در اثر تلاشهای همسرم به حالتی شبیه اوج رسیدم ولی خوشایند نبود ! و اخساس نیاز ام نمیکنم ...





 
  • چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 - 6:9
  • دسته بندی : راهنمای شوهر کردن !
  • نویسنده: محسن نجفی
کمتر از یک سال میشد که با اقایی وارد رابطه شدم.وقتی این اقا به من پیشنهاد دوستی داد من قبول نکردم و انقدر خواهش و التماس و ابراز عشق که با اکراه قبول کردم.کمتر از یک ماه شده بود که به من پیشنهاد ازدواج داد.منم چون تحت تاثیر عشقش کهه به من می ورزبد قرار گرفتم و دیدم کسی اینهمه عاشقانه هر ثانیه دورم می چرخه و ظاهر خوبی هم داره و اخلاقشم خوب بود قبول کردم.تا اینکه نزدیک یک سال ما یک رابطه ی سراسر عاشقانه رو پیش گرفتیم.تا اینکه من ازش خواستم حالا که میگه ما مال همیمم و من تصمیمم جدیه اقدام کنه .که او لخیلی مخافت کرد که هنوز مگه چند سالمونه..انقدر عجله داری...بزار من شرایط درست کنم بعد.اما با اصرار من با خونواده مطرح کرد و بعد چند روز که خیلی هم از من عصبانی بو اومد و گفت که نظر شون اینه که هنوز زوده و ما با زیر یک سال به شناخت خوبی نرسسدیم و همس می گفت که تو عجولی بزار من شرایطو درست کنم.البته خیلی اصرار به موندنم نکرد بر خلاف اینکه میخواست با من دوست شه هر کاری کرد تا من اوکی بدم.خلاصه اخر سرم یه جورایی یگفت تو نخواستی تو مارو بازی دادی و .... که حس عذاب وجدان بهم بده....اما من دیگه رابطرو جوری قطع کردم و از خودم فقط شماره خونه گذاشتم که اگه خواست اقدام رسمی کنه...که البته دیگه اون هم بیخیال شد....حالا می خوام نظر دوستان گلم رو بدونم که ایا واقعن اگه 4-5 سال میموندم و به رابطه عاشقانمون ادامه میدادم ممکن بود جدی شه یا اینکه عجله کردم که گذاشتمش تو فشار....ممنون میشم راهنامیی کنین؟





 
  • سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 - 23:57
  • دسته بندی : راهنمای شوهر کردن !
  • نویسنده: محسن نجفی
من 19 سالمه 3 ساله با پسری دوستم که مادرم و مادر ایشون هم درجریانن قصدمون ازدواج بود تا اینکه هفته پیش پدر و مادرم خیلی اتفاقی اونو تو خونمون دیدن و حالا با ازدواجمون کاملا مخالفن و میگن قید ما رو برای همیشه بزن اگه باهاش ازدواج کنی همدیگر و خیلی دوست داریم چیکار کنم تو دو راهی موندم





 
  • سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 - 23:39
  • دسته بندی : مسائل رفتاری زناشویی
  • نویسنده: محسن نجفی
من زنی 24 ساله هستم یک سال و نیمه ازدواج کردم همسرمم هم 27 ساله هستش
مشکل بزرگی که من در زندگی دارم وسواس شوهرمه به شدت وسواس داره غذایی که من براش درست می کنمو نمی خوره یا خیلی با اکراه می خوره ظرفارو خودش می شوره به لباس شویی اعتماد نداره بعضی لباساشو با دست می شوره و...
هنگامی که می خواهیم همبستر شویم حتما من باید صورتمو و انداممو با صابون بشورم و هنگام شروع رابطه تنها معاشقه او بوسیدن گونه ها و پیشونیه از بوسیدن لب حالش به هم می خوره یک بار در هنگام دخول خواستم ازش لب بگیرم تا زبونم به لبش خورد فوری منو ول کرد و رفت لبو دهنشو شست و بهم گفت کثافت و ...
در هنگام خواستگاری به من نگفته بود که وسواس داره بعد ازدواج فهمیدم دیگه تصمیم گرفتم ازش جدا بشم نظرتون چیه راه حل بهتری سراغ دارید هیچ جوری نمی تونم با این مرد ادامه بدم





 
  • سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 - 23:37
  • دسته بندی : درد دل ها و نظرات شما
  • نویسنده: محسن نجفی
سلام
خسته شدم از این وضعیت زندگی!
مگه آدما چقدر صبرو حوصله دارن؟این گفته هامو دارم با اشکام مینویسم....
ی دختر 20 سالم که چند سالیه متوجه شدم بابام قبل مامانم زن داشته و طلاقش داده که 2تا از پسراشو از بچگی آورده مامان من بزرگ کرده و مامانم اصلا واسشون کم نذاشت که من حس کنم اینا ناتنی من هستن(خودم از رو شناسنامه اینا فهمیدم) خالا چند سال گذشته و حاصل ازدواج این آقا(بابام) با مامانم من و ی برادر کوچکترمه،خداییش از مادرم جز خانومی هیچی ندیدم
ولی بابام سر هر مسئله ای با مامانم دعوا میکنه تا چند سال پیش کتکشم میزد(فکرشو بکنید چقد آدم میتونه حیوون باشه)
انقد این دوتا پسرشو دوس داره که نگو،هرچی داره به اسم اونا زده الان داره نزدیک 60 سالش میشه با اینکه توانایی مالی داره هنوز تو خونه خودمون نرفتیم ولی آقا معامله خونه راه انداخته!!!
مامانم بازنشسته فرهنگیه تحصیلاتشم از بابام بیشتره ولی همیشه متواضع بوده ازمون هیچی دریغ نکرده ولی بابام پول تو جیبی به ما نمیده انگار نه انگار ما بچه هاشیم
اصلا با منو مامانو داداش کوچیکم حرف نمیزنه ولی اونا میان خونه میخنده حرف میزنه!
این آقای مثلا پدر خیلی رو خانوادش تعصب داره مامانم اسمشونو بیاره شده دعوا اسمشونو نیاره ی دعوای دیگش
هیچ موقع از مامانم تعریف نکرده با اینکه هم از نظر زیبایی هم از نظر اجتماعی و مسائل دیگه عالیه،ن از دست پختش تعریف میکنه نه هیچی بعدش تو فامیل خودشون از زن برادرش تعریف میکنه!!!
وای خدا انقدر حرف واستون دارم که خدا میدونه،شده عقده تو گلوم.............
حتی واسه روز زن به مامانم تبریک نگفت چه برسه به جشنو کادو!بعدش به خواهرو بقیه زنای فامیلشون تبریک میگه(اون خانوما هیچی ندارن اینو جدی میگم)
وقتی شوهرت بهت میگه تو مثل ی دستمال کهنه ای واسم،تو لیاقت نداری بهت چیزیو تبریک بگم و....چه حالی بهتون دست میده؟!
مامان مهربونم چی میکشی!!!!





آخرین مطالب

 
» افتتاح وبلاگ خانواده برتر 2 با رویکرد تربیت فرزندان ( جمعه بیست و سوم اسفند 1392 )
» پست ثابت خانواده برتر ( دوشنبه هفتم بهمن 1392 )
» پاداش زنی که برای رفاه شوهرش همه کار میکنه ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» احساس می کنم خیلی پرروئه ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» راسته که مردا میتونن از نعوظ خودشون جلوگیری کنند؟؟؟ ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» خیلی دلم براش تنگ شده ولی ازدستش حسابی کفریم ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» موقعیت ازدواج خیلی دارم ولی ردشون میکنم ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» والدین فقط گیر ندن که کجا بودی و کجا رفتی ؟ ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» من دوست دارم شوهرم ... ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» دلم نمیاد بهش جواب رد بدم ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» به همسرم اطلاع ندادم که به دادم برسه ! ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» عجله کردم که گذاشتمش تو فشار؟ ( چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 )
» پدر و مادرم خیلی اتفاقی اونو توخونمون دیدن ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» شوهرم به شدت وسواس داره ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» مامان مهربونم چی میکشی!!!! ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» شکل گیری یک رابطه از سر دلسوزی ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» میترسم نتونم خانومم رو راضی کنم ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» چشم و ابرو قشنگ تر از مو نیست ؟! ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» آیا حاضرید ازدواج آسان بکنید ؟ ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» تازه دامادم و عروسی کرده ایم ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» موقع انجام رابطه اصلا تحریک نمیشم ( سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 )
» پوست ختنه گاه آلت بنده چروکیده شده ( دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 )
» یه تجربه تلخ اما مفید ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» شنیدم که به خاطر من خواستگارها رو رد می کنه ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» ادم عاشق بشه ازدواج کنه بهتره یا ازدواج کنه عاشق بشه؟ ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» اصلا از رابطه با تو لذت نمی برم ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» من میخوام واسه ارشدم انتخاب رشته کنم ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» بهم گفت من شیفته حیای شما شدم ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» ازهفده هجده سالگی موهام شروع کردن به سفیدشدن ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )
» مشکل من از چه چیزهایی می تونه باشه ( یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 )

موضوعات

جستجو در خانواده برتر

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 

درباره ما


محسن نجفی ٍ نويسنده وبلاگ خانواده برتر هيچ گونه تحصيلات دانشگاهي در زمينه ي پزشکي ندارد و کليه ي اطلاعاتي که توسط مدير ارائه مي شود حاصل تجربه ! و مطالعه منابع معتبر است . بنابراين سوالات پزشکي نپرسيد *** اگر در خواندن مطالب مشکل داريد مرورگرتان را ارتقاء دهيد .***

ایمیل :


 

تگ های مطالب

ازدواج (41)     خودارضایی (39)     خواستگاری (25)     پرده بکارت (20)     شوهر کردن (19)     مسائل جنسی دوران عقد (19)     ترک خودارضایی (17)     خواستگار (16)     خانواده (16)     شب زفاف (14)     ازدواج کردن (14)     معاشقه (13)     دوران عقد (11)     شوهر (10)     دوست دختر (10)     انتخاب همسر (9)     دوست پسر (9)     مسائل زناشویی (9)     رابطه جنسی (8)     خانواده برتر (8)     محتلم شدن (7)     بارداری (7)     دوران نامزدی (7)     مادر شوهر (7)     سکس (7)     دختر (6)     زودانزالی (6)     آسیب‌های حاملگی (6)     احتلام در خواب (6)     راهنمای جنسی خانم ها (5)     مسائل جنسی دختران (5)     گرم مزاجی (5)     آمیزش مقعدی (5)     توبه (5)     کاندوم (5)     باردار شدن (5)     دخول (4)     آمیزش (4)     بکارت (4)     ازدواج موقت (4)     نامزدی (4)     مسائل جنسی (4)     مادر زن (4)     عقد (4)     عروس (4)     ترس از ازدواج (4)     مهریه زیاد (4)     رابطه از پشت (4)     مسائل جنسی دوران نامزدی (4)     عاشق کردن همسر (4)    
تحلیل آمار سایت و وبلاگ